همایش "راوی : شهر " Sat 4 Oct 2014 11:29 AM
همایشِ «راوی: شهر» دومین همایش از مجموعه‌ همایش‌های «راوی» فراخوان داستان کوتاه و جستارهای شهری «افسوس! چهره‌ی شهرها بارها زودتر از قلبِ آدمی دگرگون می‌شود.» شارل بودلر به‌دنبالِ برگزاریِ همایشِ «راوی: اصفهان» در آذر 92، موسسه‌ی فرهنگیِ رویش مهر، دومین همایشِ راوی را، با عنوانِ «راوی: شهر»، از 14 تا 20 آذر 93 دراصفهان برگزار می‌کند. این همایش فرصتی‌ست تا شهررا ازسطحِ ناخودآگاهِ روزمره‌مان، به سطحی ازخودآگاهیِ خود برسانیم. این همایش، فرصتی‌ست برای «دیدن» وروایت وخواندنِ شهر. این همایش، فرصتی‌ست تا قلب‌ها زودترازچهره‌ی شهرها دگرگون شوند. همایش‌ راوی: شهر، کوششی‌ست برای رویکردی متفاوت درمطالعاتِ شهری؛ رویکردی چندرسانه‌ای یا بینارسانه‌ای که ادبیات یکی ازمهم‌ترین وکارآمدترینِ این رسانه‌ها برای خواندنِ شهر است. داستان‌های کوتاه‌تان راکه شهر(هرشهری) نقشی ساختاری درآن‌ها دارد، وجستارهاتان را که به شهر(هرشهری) پرداخته‌اند، در قالب یک فایل word در صفحه بندی A4 از طریق ایمیل info@rooyesh.com  برای رویش بفرستید. دبیرخانه ی همایش پذیرای حداکثر دو اثر (داستان یا جستار) از هر نویسنده است. آثار ارسالی نباید قبلا در هیچ کتاب یا مجله‌ی رسمی منتشر شده باشند و داستان‌ها باید خصوصیات داستان کوتاه را داشته باشند. مهلت ارسال آثار: پایان مهر 93 دبیرخانه‌ی همایش: اصفهان چهارراه حکیم نظامی خیابان نظرغربی شماره 135 موسسه ی فرهنگی وهنری رویش مهر تلفن : 36242127 و36270068 (031) وب سایت: www.rooyesh.com          ایمیل :info@rooysesh.com

 

نوشته شده توسط مهین موسوی  | لینک ثابت |

پیاز Sun 18 Nov 2012 10:24 AM
پیاز

پیاز چیز دیگری‌ست.
دل و روده ندارد.
تا مغزِ مغز پیاز است.
تا حد پیاز بودن
پیاز بودن از بیرون
پیاز بودن تا ریشه
پیاز می‌تواند بی‌دلهره‌ای
به درونش نگاه كند.
در ما بیگانه‌گی ووحشی‌گری‌ست
كه پوست به زحمت آن را پوشانده
جهنم بافت‌های داخلی در ماست
آناتومی پرشور
اما در پیاز به جای روده‌های پیچ‌درپیچ
فقط پیاز است.
پیاز چندین برابر عریان‌تر است.
تا عمق، شبیه به خودش.
پیاز وجودی‌ست متناقض
پیاز پدیده‌ی موفقی‌ست.
لایه‌ای درون لایه‌ای دیگر به همین ساده‌گی
بزرگ‌تر كوچك‌تر را در بر گرفته
و در لایه‌ی بعدی یكی دیگر یعنی سومی چهارمی.
فوگ متمایل به مركز
پ‍‍ژواكی كه به كُر تبدیل می‌شود.
پیاز، این شد یك چیزی:
نجیب‌ترین شكم دنیا.
از خودش هاله‌های مقدسی می‌تند
برای شكوهش.
در ما ـ چربی‌ها و عصب‌ها و رگ‌ها
مخاط و رمزیات.
و حماقتِ كامل شدن را
از ما دریغ كرده‌اند. ¡

نوشته شده توسط مهین موسوی  | لینک ثابت |

آدم ها روی پل Sun 18 Nov 2012 10:22 AM
آدم ها روی پل

 

سیاره‌ی عجیبی‌ست و آدم‌های عجیب روی آن.
در برابر زمان كوتاه می‌آیند، اما قبولش ندارند
برای مخالفت خود روش‌هایی دارند.
تصویرهایی می‌سازند مثل این:

در نگاه اول چیزه خاصی نیست.
آب دیده می‌شود.
یكی از ساحل‌هایش دیده می‌شود.
زورقی دیده می‌شود كه به سختی خلاف جهت آب حركت می‌كند.
بالای آب پلی دیده می‌شود، و آدم‌ها روی پل دیده می‌شوند.
مشخص است كه بر سرعت گام‌ها افزوده می‌شود
زیرا در همان لحظه
بارانی از ابر تیره باریدن گرفته
موضوع این است كه بعد هیچ اتفاقی نمی‌افتد.
ابر، رنگ و شكل خودش را تغییر نمی‌دهد.
باران نه شدت می‌گیرد نه بند می‌آید.
زورق بی‌حركت حركت می‌كند.
آدم‌ها روی پل می‌دوند
دقیقا به همان سویی كه لحظه‌ی پیش.

اینجا مشكل بتوانیم از توضیح صرف‌نظر كنیم:
این اصلا، تصویر معصومی نیست. این‌جا زمان را متوقف كرده‌اند.
از رعایت قواعدش خوداری كرده‌اند.
قدرت نفوذ در جریان حوادث را از آن سلب كرده‌اند.
به آن اعتنا نكرده‌اند، تحقیرش كرده‌اند.

به خاطر یك شورشی ـ
شخصی به نام هیروشگه اوتاگاوا
( موجودی كه سال‌هاست مرده
به طور شایسته)
زمان سكندری رفت و افتاد.
شاید این فقط یك شیطنت بی‌معنی باشد
شیطنتی به اندازه‌ی فقط چند كهكشان
اما برای احتیاط چیزی به شرح زیر اضافه كنیم:

اینجا ارج نهادن به این تصویر
متأثر شدن و در شگفت شدن از آن
از نسل‌ها پیش
گاه به گاه باب طبع بوده.

كسانی هستند كه این هم برایشان كافی نیست.
حتا شرشر باران به گوششان می‌رسد
خنكی قطره‌ها را روی گردن و پشت احساس می‌كنند
پل و آدم‌ها را كه نگاه می‌كنند
انگار كه خودشان را دیده باشند
در همان دویدنی از جاده‌ی بی‌پایان
كه هرگز پایان نمی‌گیرد،
جاده‌ای برای طی كردن، تا ابد
و آن‌قدر گستاخند كه خیال می‌كنند این واقعیت دارد. ¡

 

نوشته شده توسط مهین موسوی  | لینک ثابت |